عشق و تنهایی







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





دوم دبیرستان بود مدرسه که تعطیل میشدهرروز یه پسره ای رو میدیدم خیلی ازش خوشم میومد هم سن خودم بود تااینکه یروز به دوستم شماره دادناراحت شدم اما به روخودم نیاوردم یه مدت بادوستم دوست بود چون دوستم گوشی نداشت من رابطشون بودم بعد از یه مدت بم گفت که بهم علاقه داره وبادوستم میخوادبهم بزنه بااینکه خیلی خوشحال شدم اما بش گفتم اون از من خیلی بهتره امااون باهاش بهم زدوبامن دوست شد نوزدهم بهمن تولدش بود واسش یه اودکلن خریدم باهم رفتیم بیرون کادوشوبش دادمو گفتم تولدت مبارک اونم بغلم کردوگفت مرسی عزیزم اون شب تموم شد روز بعدش بهم گفت یچیزی هست که ازم پنهان کرده کفتم بگوگفت اگه بفهمی ازم زده میشی گفتم نه بگواونم گفت که کلیه هاش داره ازکارمیوفته اولش باورم نشد گفت بعده امتحانای خردادبایدعمل کنه ونمیخوادبش وابسته بشم چون شاید...اشک توچشمام جمع شده بود قسمش میدادم که بگه داره شوخی میکنه امااون گفت نه دارم جدی میگم بش گفتم من تااخرش باهات هستم ومطمئن باش بدون تو نمیتونم زندگی کنم میخواست به بهانه های مختلف ازم جدابشه اما من نزاشتم چون تنها عشقم بودسه روزمونده بود به ولنتاین واسش یه خرس خریدم شبی که باهم قرار داشتیم بارون گرفت دوتامون خیس اب شده بودیم خیلی رمانتیک بود کادوشوبش دادم اونم واسه من یه خرس گرفته بودبغلش کردم زیربارون همونجورکه ابراگریه میکردن گریه کردم وگفتم توروخداتنهام نزار نگاه کردتوچشمام وگفت من ارزش ندارم گفتم واسه من خیلی باارزشی سفت منوگرفت تواغوش گرمشو بوسیدم اون شبم تموم شد یه مدتی باهم بودیم اخرش به یه بهانه تونست که منوازخودش جداکنه بهم گفت که دوستتودوست دارمودیگه نمیخوام باهات باشم بش زنگ زدم پشت تلفن فقط گریه میکردم اون قطع کرد دوباره زنگ زدم گفتم وقتی واست مهم نیستم پس گریه کردنم چه اهمیتی داره؟!جواب ندادگفتم اخه چرایه دفعه...بازم جواب نداد... این داستان من نیستا



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






[+] نوشته شده توسط farahmand در 20:41 | |